فقط یکی اش نیست

     مژده  مژده

هموندوست جیگر که گفتم عکسهامون رو پیدا کرده خودش هم همون جیگر رو خورده بوده

البته ما درکش میکنیم بلاخره کسی نمیتونه از یه جیگر بگذره و حداقل یه ناخنک بهش نزنه خلاصه اینکه ما بخشیدیمش یعنی بزرگواری کردیم Hippie

خلاصه مطلب اینکه جیگرمون پیدا شدیعنی خودش با زبون خوش آورد پس داد آخه گفته بودم چهار تا سیخ جیگر (منا، عاطفه،عطیه،فرزانه)بدون هم هرگز هرگز HippieHippieHippieHairdo

برید ادامه مطلب و عکس ما چهار تا سیخ جیگر رو ببینید.....

ادامه نوشته

مزاحم تلفنی

  بچه های خوب امروز میخوام براتون قصه مهرداد تعریف کنم

یه روز از اون روزا ما ۴تا جیگر طبق معمول خونه منا جونم  بودیم (قربونش برم )که از قضا

زنگ تلفن به صدا در اومد مناجونم تلفن جواب داد            ولی از اون ور فقط صدای

فوت شنیده میشد ما هم که سرمون درد میکرد برای این کارا زبانکده محصلاینقدر پشت تلفن ناز و عشوه اومدیم و سر و صداکردیم که اونم وقتی دید با یهدختر جیگر  طرفه از قیافه اش از ذوق اینطوری شد و به حرف

اومد خودش معرفی کرد گفت من مهرداد هستم که دیگه یه سوژه باحال برای دست انداختن پیدا کرده

بودیم شروع کردیم به نقشه کشیدن  زبانکده محصل

هر به چند ثانیه یکی تلفن میگرفت اون بیچاره هم نمیفهمید که ما چند تاییم همیشه میگفت چرا صدات

عوض میشه

ما هم براش تریپ عشقولانه اومده بودیم خفن اونم که دیگه داشت  پشت تلفن غش میکرد

اون موقع زمستون سردی بود اونم هی اسرار که من میخوام ببینمت (فکر میکرد ما یکی هستم )

ما هم که دیدیم پسر مردم  داره از دست میره  باهاش قرار گذاشتیم صبح زود تو یه پارک

حالا فکر کن ما صبح زیر پتوی گرم خوابیده بودیم اون بیچاره یه لنگه پا وایستاده منتظر

یه جیگر

ساعت حدود ده ونیم یازده بود که  زنگ زد خیلی عصبی که چرا نیومدی من ۳ساعت که اینجام

یخ کردم ما هم بعد از کلی خنده یه معذرت خواهی سوری کردیم بهانه الکی آوردیم

خلاصه سرت درد  نیارم ما این کاروچند بار دیگه  با اون پسر بیچاره کردیم اونم مثل این اسکل ها

(خوب  اسکل بود دیگه بد بخت باور میکرد )میرفت سر قرار

یه چند هفته بساط خنده ما رو جور کرده بود آخرشم دیگه بیچاره دیدی از ما چیزی نسیبش نمیشه

ول کرد رفت البته نا گفته نماند ما قصد مرد آزاری نداشتیم اصلا اصلا زبانکده محصل  ولی خوب میخواستیم

بهش یه درس بدیم که دیگه الکی مزاحم کسی نشه


 آخه ی یادش بخیر ....اگه الان احتمالا شاید این مطلب رو میخونه، از همینجا به اسکل ترین پسر دنیا سلام عزض میکنمزبانکده محصل

 

 

 

 

 

 

درد سر بزرگ

امروز میخوام براتون خاطره ای تعریف کنم که باعث به وجود امدن درد سر بزرگی شد.

(البته تمام شیطنت های ما درد سر ساز ولی این یکی خطرناکتر بود )

جونی ما در یکی از روستا های خوش اب وهوای اطراف شهرمون یه ویلا دارهزبانکده محصل

که گاهی اخر هفته ها می ریم اونجا

یه بار که رفته بودیم اونجا ما (منظور ۴ تا جیگر)در کوچه باغهای روستا مشغول قدم زدن

و البته دنبال یافتن سوژه ای برای خندیدن وشیطنت بودیم که ناگهان ن ن ن

یک عدد الاغ یا خر نظرمون رو جلب کرد که صاحب نداشت (شکلک خر بی سر صاحاب گیرم نیومد)


به آتیش و منا و فری گفتم بیایید ۴ تایی سوار الاغ بشیمو الاغ سواری کنیمزبانکده محصل

اونام که اماده بودن برای مسخره بازی قبول کردن 4 تایی سوار خر شدیم

اول منا سوار شد بعد آتیش بعد من و در آخر فری

امااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

الاغ بیچاره که حسابی عصبانی شده بود با یک حرکت تکنیکی و تاکنیکی ما رو شوت کرد رو زمینمحصل


فری بدبخت که اخرین نفر سوار شده بود افتاد رو زمین و ما ۳ تا هم افتادیم روش(یه چی شبیه دعوا برره )

خلاصه ارنج فری زخمی شد کلی خونریزی میکرد ما هم که حسابی ترسیده بودیم رسوندیمش به ویلا  Smiley

حالا بماند که کلی دعوامون کردن 

ولی فری را رسوندن شهر دستش ۶ تا بخیه خورد    Smileyجای اون بخیه ها هنوز براش یادگاری مونده

 

 

 

به علت در دسترس نبودن پرت و پرت :دی

وقتی آقایون مجبور باشن حجاب را رعایت کنن!!!  زبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل 

شی شی شیشه شکست...

خوب میخوام براتون یه خاطره خفن تعریف کنم

یه شب که طبق معمول ما خونه جونی خوابیده بودیم (البته بدون مامانیامون)

ساعت ۱۲ شب هر ۴تا سیخ با هم جیشمون گرفت

اومدیم تو حیاط من (عاطفه) زودتر از هم رفتم دستشویی 

اون ۳سیخ دیگه پشت در شلوغ میکردن که من به شوخی گفتم در باز نمیشه             

فری هم که دیگه داشت منفجر میشد هی  درب رو  هل میداد یک  دفعه

دستش محکم خورد تو  شیشه و شیشه هم که درست سر جاش فیکس نشده بود

و لق بود کاملا اومد پایین ریخت تو صورت من دست خودش پر از خون شد

   
یه افتضاحی شده بود که نگو محصل، حالا ساعت چنده؟  3 نصف شب

 از صدای شکستن شیشه همه اومدن بیرون باباجونم کلی دعوامون کرد که ساعت

3 نصف شب هر 4 تاتون تو توالت  حیاط چکار می کنید؟ زبانکده محصل   ما هم مثلا قیافه

مظلوم ها  رو  به خودمون گرفتیم و یواشکی می خندیدیم  زبانکده محصل  

خلاصه بعد از کلی دعوا اومدیم تو اتاق دست فری بد جوری بریده بود ما هم یه قوطی

کرم مرطوب کننده مالیدیم روش فکر میکردیم کرم بمالیم زود خوب میشه  با یه دستمال

فوق العاده چرک الوده بستیم ، 

تا صبح خندیدیم که هر ۴تایمون دل درد کردیم 

زبانکده محصل  زبانکده محصلزبانکده محصلزبانکده محصل

اینم یکی از کارهای خطرناک ما ۴سیخ  جیگرررررررررررررررررررررررررررررررر قرمز   

پشت بوم

برادر من با خواهر عاطفه ازدواج کردهhttp://sheklake-2020arosak.blogfa.com/،این خاطره ما تقریبا 5 یا 6 ساله قبله:

شب عروسی شون بود و بعد از مراسم دایی های مامانم که از شهرستان بازام اومده

بودن ، خونه ما مونده بودن و البته کل فامیل از قبیل خاله ها و دایی ها هم بودن

تابستون بود و اقایون از جمله دایی های مامان ام رفتن تو

حیاط بخوابن حیاطمون بزرگه و اونا هم رو ایوون خوابیدن

خلاصه هرکس هر جایی پیدا میکرد میخوابید من و عطی و آتیش و فری

(4تا جیگر خودمون رو میگم ، من اینطوری صداشون میکنم) با پسر خاله ام  و پسر

دایی مامانم که تقریبا همسن ما هستن ، رفتیم رو پشت بوم خونه مون بخوابیم اتفاقا

پدر بزرگم هم اوجا خوابیده بود

الهی قربونش برم بهش میگیم: جونی یعنی نه اینکه صداش کنیم جونی ما تو جمع

جیگری خودمون بهش میگیم جونی، بله داشتم میگفتم که اون شب ما 6 تا رفتیم پشت بوم

بخوابیم ......خلاصه به هر جون کندنی بود رختخواب پیدا کردیم و 6 تایی اونجا خوابیدیم ولی مگه

خوابیدیم نه بابا تا خود صبح تا موقعی که خورشید در اومد آتیش سوزوندیم

بعضی هاش رو نمیگم سانسور میکنم از اون بالا رو صورت دایی ها تف میانداختیم و

میخندیدیم دایی ام نصف شب فکر کرده بود بارون میاد محصل  بلند شد بساطش رو

جمع کرد رفت تو خونه خوابید صبح  به بقیه میگفت شما دیشب خیس نشدین رو حیاط خوابیدین

  و ما هم که از قضیه خبر داشتیم میزدیم زیر خندهزبانکده محصلیه بار هم که داشتیم با هم شوخی

میکردیم و پسر خاله ام رو   زیر پتو میزدیم یهویی عطیه رو هول دادیم افتاد رو جونی

بعد ما هم سریع چپیدیم زیر پتو خودمون رو به خواب زدیم  مجونی مثل جن زده ها بیدار

شده بود نشسته بود و هی نگاه به اینور و انور میکرد.آخرشم گفت : لا اله الا الله

(اینطوری بخونیدش Laelahaelala اولش رو با غلظت خاصی ادا میکنه ) و دوباره خوابید

خلاصه چه کارا که نکردیم رفتیم رو پشت بوم همسایه از نور گیر سرک کشیدیم تو اتاق

خوابشون ببینیم چه خبره Smiley، جعبه های موز از عروسی مونده رو پشت بوم بود تا صبح

موز خوردیم مجعبه موز دیگه خالی شده بودهمه مونده بودن که این موزها چی

شده؟؟صبح هم که وقتی آفتاب اومد بالا ما خوابیدیم و تا ظهر خواب بودیم  خیلی خیلی

خوبی بود هیچ وقت یادمون نمیره  


حالا که شیطونی ما رو خونی نظر یادت نره ،             

اگه نظر ندی الهی جوجه تیغی بره تو شلوارت قرص اکس بخوره 

شِـــکـــلـَــک هــاے عـَــروسـَــــک



خرابکاری نصف شب

میخوام از یکی از خرابکاری هامون براتون بگم

از بچگی عاشق این بودیم که شب خونه مادر بزرگم با هم بخوابیم

 مادر بزرگمون یه کمد داشت که همیشه داخلش تنقلات بود و همیشه کلیدشو

قایم میکرداز دست ما ۴ تا ا ا ا ا ا (از بس شیطون بودیم)

ما هم قرار گذاشته بودیم شبا که خونه جونی میخوابیم(به مادر بزرگم میگیم جونی)

نوبتی یکی بره نصف شب و از تو کمد تنقلات بیار بخوریم

خلاصه یه روز دایی های مادرم از شهرستان اومده بودن خونه جونی و شب خوابیدن

اون شب نوبت من بود که برم و ماموریت را انجام بدم

حدود ساعت ۳ نصف شب رفتم سر کمد و۴ تا کیک برداشتممحصل

چون کیک با شیر دوست دارم ارام در یخچال باز کردم و قوطی شیر را هم اوردم

تو رختخواب نشته بودم و مشغول خوردن که فرزانه شکلک در اوردزبانکده محصل 

منم از دیدن قیافه ی اون خندم گرفت با خندیدن من تمام شیر های تو دهنم

ریخت رو سر دایی مامانم که کمی اون طرف تر از ما خوابیده بودزبانکده محصل

اون بنده خدا هم از ترس از خواب بیدار شد

من که ترسیده بودم بفهمه کار من بوده، با عجله با قوطی شیر رفتم زیر لحاف

حالا تمام شیر ریخت رو تشک

خلاصه تشک و شلوارهامون خیس خیس شده بود

ما هم از ترس اینکه صبح فکر نکنند دیشب ما خودمون را خیس کردیم

(منظورمو که میفهمید از خودمون را خیس کردیم چیه)

تشک را برعکس کردیم وانداختیم و تا صبح ۴ تایی دور حیاط میدویدیم تا

شلوارهامون خشک بشه

این بود یکی از شب های ماجراجویانه ی مازبانکده محصل

فدای همه تون بوووووووووووووس

 

چهارمین سیخ

سلام بر دوستان خوبم

اسمم عطیه هست

چهارمین و کوچکترین سیخ

گفتم کوچکترین چون از لحاظ سنی از سه سیخ دیگه چند ماهی کوچکترم

البته عاشق سه سیخ دیگه مخصوصا عاطفه

چون یه جورایی اقامون(فکر منحرفانه ممنوع)

اقامون چون خیلی هوامو داره نکه من کوچولو ام مواظبمه(کوچولوام دیگه ۲۳ سال که سن زیادی نیست)

امیدوارم بتونیم با نوشتهامون لبخند را روی لبای نازتون بشونیم

شادی تمامتون ارزوی ماست

جوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

دست گرمی

فعلا یه مطلب طنز میزارم واسه دست گرمی   تا این سه تا منگل،

ببخشید سه تا جیگر کم کم بیانببخشیدا هنوز موتورمون گرم نشده



-چرا خدا مردها را از روي زمين برنمي دارد؟


1. از نظر خدا مردها وجود خارجي ندارند.

2. مگه ما روي زمين مرد هم داريم.

3. وجود اينگونه از درندگان براي موازنه جمعيت روي زمين ضروري به نظر ميرسد.

4. حالا چه عجله ايه؟

- هدف خداوند از آفرينش مردها چي بود؟
1. هدف خاصي نبود.

2. گل اضافي بود.

3. نسخه آزمايشي بود.

4. اصلا کار خدا نبود.

- اگه خدا مردها را نمي آفريد چي مي آفريد؟اینو؟زبانکده محصل

1. چيز خاصي نمي آفريد

2. پيراشکي

3. خروس دريايي

4. فضاي خالي

- اگر جمعيت مردها منقرض شود چه مي شود؟آخ که دنیا چه دنیایی میشهزبانکده محصل

1. مگه قراره اتفاقي بيافته؟

2. خارشتر کوير لوت که آفت نداره.

3. اکوسيستم به شرايط بدون انگل برمي گردد.

4. يه هيولا کمتر، دنيا قشنگتر.

- چه وقت مردها عاشق مي شوند؟

1. چه وقت مردها عاشق نمي شوند!؟

2. هر وقت مامانشون بگه.

3. چون يکدفعه مي شوند خودشان هم نمي دانند که کي مي شوند.

4. يک روز از همين روزا!

- مردها چه وقت عشق قبلي خود را فراموش مي کنند؟

1. در همون وقتي که عشق جديد خود را کشف مي کنند.


2. جديد و قديم نداره فقط بازيگر نقش زن عوض ميشه.(قانون 4 نيوتن)

3. بستگي تام و تمام به ميزان تست استرون(testesteron=هورمون مردانه) دارد.

4. اصلا چیزی مگه یادشون میمونه که بخوان فراموش کنن؟!

- مردها در مقوله ايجاد يک رابطه عشقي جديد در حکم چه چيزي هستند؟
1. فنر با ثابت بالا

2. پارچه استرژ

3. يک نوع ماده الاستيک با ساختار ناشناخته.

4. کش تيرو کمان

- مردها معمولا هر چند مدت يکبار عاشق مي شوند؟ 

1. هر شب

2. هر وقت که خدا بخواد.

3. هر وقت تست استرون بگه.

4. سايکل تايم خاصي ندارند.

- مردها وقتي تصميم به ازدواج مي گيرند چه کار مي کنن؟Smiley
1. اون موقع نمي تونن کار خاصي بکنن!

2. تمام تلاششون رو مي کنن که بتونن یه کاري بکنن!

3. به مامانشون مي گن که یه کاري بکنه چون ديگه وقتشه که اونا رسما خيلي کارا بکنن!

4. مي رن کلاس آمادگي جسماني!

- وقتي مردها تصميم مي گيرن ازدواج کنن چي مي گن؟

1. چيزي نمي گن چون وقت عمله

2. وقت نمي کنن چيزي بگن

3. اولش چيزي برا گفتن ندارن ولي بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز ميشه.

4. در اين برهه از تاريخ طبيعي هيچ *** نمي فهمه که اونا چي مي گن.

- مردها چطور زن زندگي شون رو مي گيرن؟Smiley

1. با دست

2. با تور

3. با چنگول

4. با زبون

- معيار مردها براي انتخاب همسر چيه؟ Stop Looking at my Boobs

1. هر که پيش آمد خوش آمد.

2. به روش جستوجوي ترتيبي در ليست سياه

3. ده ،بيست، سي ،چهل، ...

4. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه مي مونه هر روز 1 مدل بهترش

مياد وايميستن بهترش بياد.


فرزانه وارد میشود

یهوووووووووووووووووووووووووووو

سلام Hello

من فرزانه ام...جیگر همتون.....خیلی باحالم

یکی یه دونه خل و دیوونه ام

به قول عاطفه یه سیخ دیگه ام  یه ذره بزرگتر از بقیه ام

 بانمکم ،همش این سه تا رو میخندونم زبانکده محصلخلاصه اینهکه همینی ام که هستم

خوشبختم و خوشحالم که اینجا با شما هستم

جیگر همتون....................زبانکده محصل

بازدید با نظرات هماهنگی نداره....!!!

من نمیدونم کی هی میاد این وب ما رو باز میکنه میره و نظر نمیزاره   

اومدم بهش بگم....هی تو؟؟

آره تویی که میایی وب ما رو میبینی و کلی کیف میکنی و لذت میبری چرا نظر

نمیزاری...؟        


زبانکده محصل  

این دفعه دیگه کسی بیاد و بره و نظر نزاره براش آرزو دارم که اسب آبـــی تو

ک و ن ش خمیازه بکشه

  پس نظر یادتون نره، لطفا هر نظری رو تو پست خودش بزارید،مرسی  بوس

یکی از همین سیخ ها

سلام من یکی از اون سیخ ها هستم که پیش از حد پر سر و صدا و شلوغ

و پلوغم

عاشق اون سه تا سیخ دیگه ام بعضی وقتا به من میگن تو پسری... حال نمیدونم

پسرم یا دختر؟

امیدوارم از مطالب با مزه ی ما  استفاده مفید ببریداخه خیلی مفیده  حالا خودتون

میفهمید منظورم از مفید چیه 


عاشّقتونمزبانکده محصل

وقتی منا و عطیه همکلاسی بودن..

من و عطیه دبیرستان رو با همدیگه تو یه مدرسه بودیم،زبانکده محصلوای که تو اون چند سال

کل مدرسه از دستمون ذله بودن،تو کل اون 9 ماه تحصیل شاید مفید فقط 10 ساعت تو

کلاس بودیم.یه دبیر داشتیم که میگفت اگه کسی دیرتر از من بیاد کلاس نباید اصلا بیاد

من و عطیه هم از فرصت استفاده میکردیم و همیشه مخصوصا دیر میرفتیم که کلا نریم کلاس

تو اون ساعت هم میرفتیم تو نمازخونه مدرسه و بزن و برقص با بچه های دیگه.

یه معاون داشتیم که از پشت شبیه گلابی بود.محصل بهش میگفتیم خانم گلابی یه بار

عطیه حواسش نبود اومد به معلمون بگه خانم فلانی کارتون دارن یهویی گفت خانم گلابی

کارتون دارن!!!!وای که چه سوتی بود خوب شد سریع جمعش کردیم،از تقلب

نگو که خدای تقلب بودیم،زبانکده محصلحالا بقیه ماجرا های اون چند سال رو که کم نیست

باز هم براتون میگیم ..این فعلا دست گرمی بود.


پست اول: آشنایی با ما 4 تایی ها

سلام.....

همون طور که تو درباره ی ما خوندید.....ما 4 تا هستیم.......حالا  تو ادامه مطلب واستون میگم

که چی شد ما این وبلاگ رو درست کردیم، تو وب ما فقط شاد باشید و بخندید  .

            

ادامه نوشته