وقتی منا و عطیه همکلاسی بودن..

من و عطیه دبیرستان رو با همدیگه تو یه مدرسه بودیم،
وای که تو اون چند سال
کل مدرسه از دستمون ذله بودن،
تو کل اون 9 ماه تحصیل شاید مفید فقط 10 ساعت تو
کلاس بودیم.
یه دبیر داشتیم که میگفت اگه کسی دیرتر از من بیاد کلاس نباید اصلا بیاد
من و عطیه هم از فرصت استفاده میکردیم و همیشه مخصوصا دیر میرفتیم که کلا نریم کلاس
تو اون ساعت هم میرفتیم تو نمازخونه مدرسه و بزن و برقص با بچه های دیگه.
![]()
یه معاون داشتیم که از پشت شبیه گلابی بود.
بهش میگفتیم خانم گلابی یه بار
عطیه حواسش نبود اومد به معلمون بگه خانم فلانی کارتون دارن یهویی گفت خانم گلابی
کارتون دارن!!!!
وای که چه سوتی بود خوب شد سریع جمعش کردیم
،از تقلب
نگو که خدای تقلب بودیم،
حالا بقیه ماجرا های اون چند سال رو که کم نیست
باز هم براتون میگیم ..این فعلا دست گرمی بود.![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ ساعت 18:54 توسط منا
|
سلام